X
تبلیغات
حرفهایی که من باید می گفتم و تو می شنیدی

حرفهایی که من باید می گفتم و تو می شنیدی


از کفر من تا دین تو ، راهی به جز تردید نیست !

دلخوش به فانوسم مکن ، اینجا مگر خورشید نیست ؟...


با حس ویرانی بیا ... تا بشکند دیوار من

چیزی نگفتن بهتر است ، تکرار طوطی وار من


بی جستجو ایمان ما از جنس عادت می شود

حتی عبادت بی عمل وهم سعادت می شود


با عشق آنسوی خطر ، جایی برای ترس نیست

در انتهای موعظه ... دیگر مجال درس نیست


کافر اگر عاشق شود بی پرده مومن می شود

چیزی شبیه معجزه ... با عشق ممکن می شود


شاعر : افشین یداللهی

دکلمه : شیلا خداداد

خواننده : مهرداد هویدا ( بخش هندی )

علیرضا بلوری ( بخش فارسی )



برچسب‌ها: تیتراژ سریال مسافری از هند
| |


کدوم خواستن ، کدوم جون ، کدوم عشق

شاید خیلی از این حرفا دروغه


تا وقتی با همیم از عشق می گیم

نباشیم قولمون حتی دروغه


از این عشقایی که زنجیر میشه

هوس هایی که دامن گیر میشه


میترسم چون دلم بی اعتماده

به احساسی که بی تاثیر میشه


نه اینکه عاشقی حال خوشی نیس

نه اینکه زندگی بی عشق میشه


فقط کاش بین این حسای مبهم

بفهمم آخرش چی عشق میشه ؟!


مث حرفی که نگاهی نمیگفته و میگفته

اتفاقیه که که گاهی نمیفته و میفته


حس یخ زدن تو آتیش حال سوختن تو سرما 

تو بیداری یه خیاله یه حقیقته تو رویا


تو فکر عشق نیستیم و پیداش میشه

ولی وقتی که باید باشه میره


به حال و روز ما کاری نداره

همیشه یا براش زوده یا دیره ...



شاعر : افشین یداللهی

آهنگساز و خواننده : امیر و آرش قنادی





برچسب‌ها: تیتراژ سریال زمانه
| |

 

 

تیغ رجز فرو بنه ، لاف زدن چه فایده ؟

زخمه به جان من بزن ، زخم بدن چه فایده؟

تهمت عشق میزنی  ، کیست شریک جرم من ؟

در شب سرد سایه ها ،  همدم کیست هُرم من ؟

 

 

 

| |

 

آزاد آزادم ببین چون عشق درگیر من است

دیگر گذشت آن دوره که تقدیر زنجیر من است

 

شاید نمی دانی ولی از خود خلاصم کرده ای

آیینه ی خالی فقط امروز تصویر من است

 

از عشق تو برباد رفت آن آبروی مختصر

من روح بارانم ببین ، چون عشق تقدیر من است ...

 

 


برچسب‌ها: آزاد آزادم, ببین, اشعار افشین یداللهی, احسان خواجه امیری, آهنگ میانی سریال میوه ی ممنوعه
| |

 

غروبم مرگ ِ رو دوشم ، طلوعم کن تو میتونی

تمومم سایه می پوشم شروعم کن تو میتونی

شدم خورشید غرق ِ خون میون مغرب دریا

من ُ با چشمای بازت ببر تا مشرق رویا

 

دلم با هر تپش با هر شکستن داره می فهمه

که هر اندازه خوبه عشق همون اندازه بی رحمه

چه راه هایی که رفتم تا بفهمم جز تو راهی نیست

خلاصم کن از عشقایی که گاهی هست و گاهی نیست

 

تو خوب سوختن ُ میشناسی سکوت ُ از اونم بهتر

من آتیشم یه کاری کن نمومنم زیر خاکستر

میخوام مثل همون روزا که بارون بود و ابریشم

دوباره تو حریر تو مثل چشمات ابری شم

 

دلم با هر تپش با هر شکستن داره می فهمه

که هر اندازه خوبه عشق همون اندازه بی رحمه

چه راه هایی که رفتم تا بفهمم جز تو راهی نیست

خلاصم کن از عشقایی که گاهی هست و گاهی نیست

 

 


برچسب‌ها: تیتراژ در مسیر زاینده رود, اشعار افشین یداللهی, احسان خواجه امیری
| |

با سلام پس از سه سال و ... :)

راستش پسورد وبلاگ رو یادم رفته بود ... عجیب بود یادم اومد !...

و در مورد کتاب ... کتاب صوتی در صف وزارت ارشاد هست با نام "حرفهایی که من باید می گفتم و تو می شنیدی..." با دکلمه ی افشین یداللهی و آهنگسازی فردین خلعتبری

خیلی از شماها ترانه تیتراژ مدار صفر درجه رو درخواست کرده بودید ...

 

 

وقتی گریبان عدم با دست خلقت می درید

وقتی ابد چشم تو را پیش از ازل می آفرید

وقتی زمین ناز تو را در آسمانها می کشید

وقتی عطش طعم تو را با اشکهایم می چشید

 

من عاشق چشمت شدم ، نه عقل بود و نه دلی

چیزی نمیدانم از این دیوانگی و عاقلی

یک آن شد این عاشق شدن دنیا همان یک لحظه بود

آندم که چشمانت مرا از عمق چشمانم ربود

 

وقتی که من عاشق شدم شیطان به نامم سجده کرد

آدم زمینی تر شد و عالم به آدم سجده کرد

من بودم و چشمان تو ، نه آتشی و نه گِلی

چیزی نمیدانم از این دیوانگی و عاقلی

 

من عاشق چشمت شدم شاید کمی هم بیشتر

چیز ر آنسوی یقین شاید کمی هم کیش تر

آغاز و ختم ماجرا لمس تماشای تو بود

دیگر فقط تصویر من در مردمکهای تو بود

 

من عاشق چشمت شدم...

 

 

شاعر: دکتر افشین یداللهی

خواننده:علیرضا قربانی

آهنگساز : فردین خلعتبری

 

 


برچسب‌ها: تیتراژ مدار صفر درجه, کتاب اشعار افشین یداللهی, علیرضا قربانی, فردین خلعتبری
| |

 

رفاقت گاهی اشکه گاهی خونه

رفاقت گاهی از جنس جنونه

یه وقتایی تموم ِ دین و دنیا

برای آدمای بی نشونه

 

همون بی ادعاهایی که گاهی

نمی دونی چقدر عاشق تر از مان

همونایی که حتی از خدا هم

به این آسونیا چیزی نمیخوان

 

اگه عشقی نبود فقط رفاقت

می تونست عشقو تو دنیا بیاره

نمیشه دل به عشق ِ اون کسی داد

که میتونه رفیقو جا بذاره

 

رفاقت مثله خاک سرزمینه

واسه قربونی عشق  ِ تو و من

میشه دریا شدن مشکل نباشه

به شرط ِ ساده ی از خود گذشتن

 

 


برچسب‌ها: تیتراژ خط شکن, اشعار افشین یداللهی
| |

 

زندگی یعنی همین که اگه داری یا نداری

حقتو بگیری اما حقو زیر پا نذاری

 

زندگی یعنی همین که اگه قهری،اگه آشتی

با تو باشم اگه داشتم بمونم اگه نداشتی

 

من و تو هر جا که باشیم،اگه پایین اگه بالا

ممکنه جامون عوض شه،دیر و زود،فردا یا حالا

 

زنده ای پس زندگی کن،نگو سخته نگو دیره

بگی ساده اس ساده میشه،بگی سخته سخت می گیره

 

دنیا پر از دار و ندار آدما می گرده // می گرده

دیروز امرز فردا دنیا با ما بی ما می گرده // می گرده

 

زندگی یعنی همین که اگه داری یا نداری

حقتو بگیری اما حقو زیر پا نذاری

 

زندگی یعنی همین که اگه قهری،اگه آشتی

با تو باشم اگه داشتم بمونم اگه نداشتی

 

دنیا پر از دار و ندار آدما می گرده // می گرده

دیروز امرز فردا دنیا با ما بی ما می گرده // می گرده

 

شاعر: دکتر افشین یداللهی

خواننده:حمیدرضا ترکاشوند

استودیو گرامافون

 

 


برچسب‌ها: تیتراژ سه در چهار, اشعار افشین یداللهی, حمیدرضا ترکاشوند
| |

 

همین که پیش هم باشیم،همین که فرصتی باشه

همین که گاهی چشمامون،تو چشم آسمون واشه

 

همین که گاهی دنیار و با چشمای تو می بینم

همین که چشم به راه تو میون آینه می شینم

 

بازم حس می کنم زنده ام

بازم حس می کنم هستم

بگو با بودنت دل رو

به کی غیر تو می بستم

 

همین که میشه یادت بود،تو روزایی که درگیرم

که گاهی ساده می خندم،گاهی سخت دلگیرم

 

همین احساس خوبی که

دلت سهم منو داده

همین که اتفاق عشق

برای قلبم افتاده

 

بازم حس می کنم زنده ام بازم حس می کنم هستم

بگو با بودنت دل رو به کی غیر تو می بستم

 

شاعر و خواننده :دکتر افشین یداللهی

موسیقی : امید کرامتی 

استودیو گرامافون

 

| |



مرز در عقل و جنون باریـــک است


كفر و ایمان چه به هم نزدیک است

 



عشق هم در دل ما سردرگم


مثل ویرانی و بهت مــــــردم

 


گیسویت تعزیتی از رویـا


شب طولانی خون تا فردا

 



خون چرا در رگ من زنـجیر است


زخم من تشنه تر از شمشیر است

 


مستم از جام تهی حیرانی


باده نوشیده شده پنهانــــی

 


عشق تو پشت جنون محو شـده

هوشیاری است مگو سهو شده

 


من و رسوایی و این بار گناه


تو و تنهایی و آن چشم ســیاه

 


از من تازه مسلمان بگذر ، بگــذر


بگذر ، از سر پیمان بگذر ، بگذر

 


دین دیوانه به دین عشق تو شـــد


جاده ی شك به یقین عشق تو شد

 


مستم از جام تهی ، حیرانی


باده نوشیده شده پنـــــــهانی  

 

 

شاعر : دکتر افشین یداللهی

خواننده : علیرضا قربانی

تیتراژ پایانی سریال شب دهم

| |

یک شب دلی به مسلخ خونم کشید و رفت


دیوانه ای به دام جنونم کشید و رفت

 


پس کوچه های قلب مرا جستجو نکرد


اما مرا به عمق درونم کشید و رفت

 



یک آسمان ستاره ی آتش گرفته را


بر التهاب سرد قرونم کشید و رفت

 



من در سکوت و بغض و شکایت ز سرنوشت


خطی به روی بخت نگونم کشید و رفت

 



تا از خیال گنگ رهایی رها شوم


بانگی به گوش خواب سکونم کشید و رفت

 



شاید به پاس حرمت ویرانه های عشق


مرهم به زخم فاجعه گونم کشید و رفت

 



تا از حصار حسرت رفتن گذر کنم


رنجی به قدر کوچ کنونم کشید و رفت

 



دیگر اسیر آن من بیگانه نیستم


از خود چه عاشقانه برونم کشید و رفت

 

 

| |


کوچه وقتی که نباشی رگ خشکیده ی شهره


ماه تو گوش خونه گفته دیگه با پنجره قهره


 


سقف دلبستگی بی تو واسه من سایه نداره


دلم از روزی که رفتی دیگه همسایه نداره

 


تو پی کدوم ستاره پشت ابرا خونه کردی


رفتی و چیزی نگفتی گریه رو بهونه کردی



من سوال ساده تو / تو جواب مشکل من


ردپای رفتن تو روی صحرای دل من


 

وقتی آسمون شبهام زیر سایه چشاته


وقتی حتی این ترانه رنگ غربت صداته



نمی ذارم این دو راهی سر راه ما بشینه


نمی ذارم این جدایی رنگ فردا رو ببینه




شبو با فانوس اشکت می برم به روشنایی


با تو میرسم دوباره به طلوع آشنایی



می دونم هر جا که باشی دل تو اهل همین جاست


واسـه من تو ایــنجــا اول و آخر دنیاست

اول و آخر دنیاست  ...

 

آلبوم برای اولین بار

احسان خواجه امیری


برچسب‌ها: ترانه وقتی که نباشی, اشعار افشین یداللهی, آلبوم برای اولین بار احسان خواجه امیری
| |